الشيخ رسول جعفريان

47

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

تاريخى بحث خود روبروست ، از هر شاهدى بهره مىگيرد . از آن جمله است اشعار كه بسيارى از قديم و جديد ، در درستى آنها ترديد داشته‌اند . « 1 » ابن هشام بسيارى از اين اشعار را حذف كرد به طورى كه ادعا شده اشعار موجود در سيرهء ابن هشام يك پنجم اشعارى است كه در نسخهء اصلى ابن اسحاق بوده است . « 2 » در برابر از قرآن نيز به‌طور مفصل استفاده كرده و در هر باب روايات شأن نزول را آورده است . بحث وثاقت يا عدم وثاقت ابن اسحاق ، يكى از جنجالىترين بحثهايى رجالى در نوع خود است . زمانى كه ابن اسحاق در مدينه بود ، به دلايلى كه شايد رقابت از آن جمله بوده ، با دوتن از فقيهان و محدثان مدينه يكى مالك بن انس ، « 3 » و ديگرى هشام بن عروه « 4 » درگير شد . به همين دليل متهم به انواع تهمتها از جمله تشيع و قدرى بودن شد . « 5 » به دنبال آن ، كتب رجالى ، پيرامون او نقلهاى گوناگون و قضاوتهاى مختلفى را آوردند . ابن حبان در الثقات و ابن سيدالناس ، « 6 » سخت از او دفاع كرده‌اند . بايد گفت اتهام تشيع او به معناى مصطلح امروزى درست نيست و به احتمال به جهت نقل برخى از فضايل - كه تعدادى از آنها از جمله « روايت انذار عشيره » توسط ابن هشام در سيره موجود حذف شده است ، اما طبرى آن را از طريق ابن اسحاق آورده - متهم به تشيع شده است . اين تنها مىتواند به معناى دوستى اهل بيت عليهم السلام باشد ، چيزى كه به هيچ روى مورد رضايت مذهب عثمانى حاكم بر مدينه و شام نبوده است . ما در جاى ديگرى از اين طايفهء به عنوان نوعى شيعهء عراقى ياد كرده‌ايم كه البته درجات مختلفى دارند . انكار نمىتوان كرد كه ابن اسحاق بسيارى از فضائل امام على عليه السلام را در سيره آورده است . بسيارى ديگر ، او را تنها در نقل اخبار موثق دانسته‌اند نه در حلال و حرام . « 7 » اين قبيل

--> ( 1 ) . ياقوت و ابن نديم به ساختگى بودن بسيارى از اشعار موجود در سيره تصريح كرده‌اند . نك : معجم الادباء ، ج 6 ، ص 400 ؛ الفهرست ، ص 92 ؛ طبقات الشعراء ، ص 4 ( ليدن ) به نقل از : البحوث و المحاضرات ، صص 127 - 128 . ( 2 ) . موارد تاريخ الطبرى ، بخش نخست ، ص 147 از : 188 ، Noldecke - Sehwally . Vol , 2 . P . ( 3 ) . ابن اسحاق مىگفت : انا بيطار علم مالك . الكامل فى ضعفاء الرجال ، ج 6 ، ص 106 . مالك نيز مىگفت : ابن اسحاق دجال من الدجاجلة . ( 4 ) . دليل اختلافش با هشام آن بود كه روايتى از زن او نقل كرده بود و به همين دليل هشام سخت خشمگين بود كه چگونه با زن وى ديدار كرده كه از وى حديث نقل مىكند ؟ ( 5 ) . تاريخ يحيى بن مَعين ، ج 1 ، ص 247 . گفته شده كه به دليل اعتقادش به قدر ، در نزد حاكم حد خورده است . الكامل فى ضعفاء الرجال ، ج 6 ، ص 106 ( 6 ) . نك : عيون الاثر ، ج 1 ، صص 67 - 54 ( 7 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 173 ؛ تاريخ يحيى بن معين ، ج 1 ، صص 60 ، 225